زمین سیارۀ رنج است. رنج نام دیگر زندگی است و نه آیا صاحبِ هستی در کتاب کریم از آفرینش انسان در رنج سخن گفته است؟! و رنج همچون زخمْ گاه دستگیر روح نابالغ آدمی است و چشم او را به وجوه دیگر هستی باز میکند. گاه زخمی که به پا داشتهام زیروبَمهای زمین را به من آموخته است/ گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است (سهراب سپهری/ صدای پای آب)
باری؛ خبرهای ناخوش زیاد است؛ ناخوشیها را بازنشر نکنیم. ناخوشی را تکثیر نکنیم. بلکه با تحلیل آن مانع تکثیرش شویم. تحلیل علمی که با شجاعت و شفقت آمیخته باشد و از درد و رنج انسانهای گوشت و پوست و خونداری که به این جهان میآیند و رنج میبرند و میروند بکاهد. این کاستن ممکن است مادی باشد یا معنوی که از راه افشای حقیقت رخ میدهد و در آن مصلحت به نفع حقیقت از میدان به دَر میشود. چه حقیقتِ تلخی که واقعیت را به ما مینماید بهتر از مصلحتِ شیرینی است که فریبمان میدهد و ما را در دام دروغ و زندان توهم به بند میکشد.
از خبرهای خوش یکی اینکه دیروز در شهر پیرمردی را دیدم که روی ماشینش نوشته بود: «صلواتی» و مهربانی را در شهر تکثیر میکرد. مهربانی که زندگی بیآن از سیب و شقایق و ایمان خالی است و جهان جنگلی ترسناک که در آتش نفرت و خشونت میسوزد.
با خود گفتم عهدی بهارانه است اینکه خبرهای ناخوش را تکثیر نکنم؛ مگر آغشته به تحلیل و برخاسته از ایمان به حقیقتِ تابآوری انسان در مصاف با مصائب هستی و گذشتن از یلدای زمانۀظلمانی. چنانکه سعدی ایمان داشت:
هنوز با همه دردم امیدِ 1 است/ که آخِری بوَد آخر شبان یلدا را
برچسب:
نویسنده: پارسا بهرامی