سامان دادن به اقتصاد شرط بهروزی انسان و جامعه است و بیاعتنایی به آن یعنی بردن عقل سلیم به قربانگاه ایدئولوژی که یکسره بر پایۀ توهّمات نقدناپذیر و آموزههای متصلب بنا شده است و نیز به سِتاندن کار از کاردان و سپردن آن به وفاداران که از کمینۀ توانایی و تخصص محروماند و با آنان همۀ منابع جهان نیز کَم است. ازاینرو دیالکتیکِ نان و آزادی پویاترین و پایدارترین همآمیزیِ تاریخ اجتماعیِ بشر است و دوام نظاماتِ سیاسی و نیز محبوبیت رهبران آنها در گرو حفظ و تثبیتِ این پیوند رهاییبخش است. بر پایۀ این پندار که افزونبر عقل سلیم، تجارب تاریخی هم به درستی آن گواهی میدهد، راه آسمان از زمین میگذرد. چنان که سعدی بهعنوان تمثال خرد و اعتدال (که نه سراسر آفاقی و ابزاری است و نه تماماً انفسی و انتزاعی) در زیستجهان ایرانی، حین عقد نماز دلنگران خوراک بامداد فرزند بود:
همه روز اتّفاق میسازم
که به شب با خدای پردازم
شب چو عقد نماز میبندم
چه خورَد بامداد فرزندم؟ (سعدی، گلستان)
از سوی دیگر فقر و تبعیض برهمزنندۀ این دیالکتیک و اسبابِ گسیختن پیوند نان و آزادی است؛ زیراکه فقر نان را از سُفرهها میرُباید و تبعیضِ ایمان و آزادی را از قلبها.
حاصل این ازدواج میمون تکثیر رونق و رفاه از یک سو و سعادت و معنویت ازسویدیگر است.
برچسب:
نویسنده: پارسا بهرامی