خرید بک لینک

ناخُدا خورشید

ناصرتقوایی (۱۳۲۰- ۱۴۰۴) هم از این دنیا رفت. به قول ابراهیم گلستان، همه می‌میرند، اما مرگ بعضی‌ها فرق دارد. بعضی مرگ‌ها تراژیک‌اند. تراژدی آن است که تقوایی باید همان روزی از دنیا برود که مهرجویی رفت؛ یکی با دشنه‌ای در قلب و جسمی کاردآجین و دیگری با بغضی در گلو و زخمی برجان نشسته از سال‌ها خاموشی و بی‌مهری، و انزوا. مرگ این دو، نه‌فقط فقدان دو کارگردان خط‌شکن و جریان‌ساز، که نماد زوال هنر مستقل و آزاد است.
ناخداخورشید سینمای ایران، بادبان‌ها را برافراشت و در ساحل‌های مه‌آلود دریاهای عمیق پهلو گرفت. خالق «دایی‌جان ناپلئون» که از ورای پنج دهه همچنان درخشان‌ترین مجموعه تاریخ تلویزیون در ایران است، با چشمانی که حقیقت را می‌دید و دوربینی که آن را روایت می‌کرد، چشم از جهان فروبست. او با تعهدی سترگ به انسان و جامعه، وفاداری به هنر گسیخته از ایدئولوژی و سرسپرده به آرمان‌های انسانی، سینمای اجتماعی را بر قله‌ای تازه نشاند و عنصر ثابت فیلم‌هایش، نقد وضعیت موجود از راه نقد مناسبات و ساختارها و هنجارهای حاکم بود.
مرگ تقوایی، مرگ یک سینماگر مؤلف بود؛ کارگردانی صاحب‌سبک که نه در زندان سانسور، بلکه در سکوتی پرشکوه زیست. هنرمندی که تن به ابتذال نداد، بلکه در برابر فرومایگی ایستاد، و با دست شستن از آفرینش، راهی دیگر را نشان دادند. دریغ از تقوایی و فیلم‌هایش؛ دریغ از آن سینمای مشعشع با دیالوگ‌های ناب و سکانس‌های ماندگار و سوژه‌های باورپذیر و روایت‌های جاندار؛ دریغا ایران که در فراق فرزندان بَرومند خود هَماره سوگوار است.
مرضیه وفامهر، همسر و همکار تقوایی، در بزرگداشت خاطره وی نوشته است:
« او عاشق گیاهان بود، به یادش درخت بکاریم؛
او عاشق نور بود، شمع خویش را بیفروزیم؛
او عاشق جامۀ سپید بود، به یادش سپید بپوشیم؛
او عاشق ادبیات بود، به یادش بخوانیم؛
او عاشق سینما بود، به یادش تماشا کنیم.»

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

صفحه بندی