خرید بک لینک

زندگی حرفه‌ای بیضایی با استقلال اخلاقی و فکری در نسبت با نهاد قدرت و بازار عجین بود. کارنامۀ پژوهشی او شاهد پایداریِ کم‌نظیر بر خودآیینی هنرمند است: ایستادن در فاصله‌ای سنجیده از دولت، سیاست، مُد و ذائقه‌های تحمیلی. استقلالی که رهاورد آن نه انزوا بلکه «مسئولیت» بود.

بیضایی تاریخ را از منظر قربانیان بازخوانی می‌کرد، اما داوری را به پیچیدگی اخلاقی می‌سپرد؛ قهرمانانش بی‌خطا نبودند و شرّ، چهره‌ای ساده نداشت.

فرزندِ ایران

در کانون این منظومه، «زن» نشسته است؛ نه به‌مثابۀ موضوعی عاطفی یا نمادی تزیینی، بلکه به‌عنوان سوژۀ تاریخ، حافظۀ زنده و نیروی بازسازندۀ معنا. زن در جهان بیضایی تلاقی‌گاهِ ستم‌های انباشته و امکان‌های رهایی است: حامل دانشی که سرکوب شده، روایتی که به سکوت واداشته‌اند، و مقاومتی که اغلب بی‌نام مانده است. او با بازخوانی اسطوره‌ و تاریخ، زن را از موجودی منفعل به کُنشگر پویا بَرمی‌کِشد؛ انسانی که می‌بیند، می‌پرسد، انتخاب می‌کند و هزینه می‌‎دهد.

در باشو، غریبۀ کوچک (1364)، که بسیاری آن را برترین فیلم تاریخ سینمای ایران می‌دانند- این نقش یگانه به روشن‌ترین و زمینی‌ترین صورت خود می‌رسد. نایی (با بازی سوسن تسلیمی) نه اسطوره‌ای دوردست یا قهرمانی خیالین، که زنی برخاسته از متن زندگی و در حاشیۀ جغرافیای قدرت است. او در برابر جنگی که از مرکز می‌آید و ویرانی‌اش به پیرامون فرو می‌ریزد، سیاستی دیگر را پیش می‌نهد: سیاستِ زیستن، نگه‌داشتن، و پیوند زدن. نایی با پذیرفتن باشو (کودک جنگ‌زدۀ جنوبی)، نه‌فقط کودکی بی‌خانمان، که «دیگری» را به خانه می‌آورد؛ دیگریِ قومی، زبانی، نژادی و تاریخی. نایی و باشو زبان یکدیگر را نمی‌فهمند، اما یکدیگر را می‌شنوند و از هم‌شنوی به هم‌زیستی – که نقطۀ کمال روابط انسانی است- پُل می‌زنند. در اینجا زن حافظ امکان ارتباط است، وقتی که زبان رسمی فروپاشیده و جنگ زندگی را به بُن‌بست کشانده است.

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

صفحه بندی