چهگونه میتوان بیحِرمان و گزندْ شادمانه زیست و از تفنگ که با پودوتار فرهنگ لُر تَنیده است، ابزاری مرگآور نساخت، بلکه آن را یادگاری کهن دانست که باید به تاریکنای صندوقها و هزارتوی پستوها تبعید شود.
وقت آن است که طرحی نو دَر اندازیم؛ طرحی که شمایل اصلی آن وداع با اسلحه است؛ وداع با اسلحه برای آری گفتن به زندگی و زندگی بخشیدن به نسلهای نوظهور و شادمانه رقصیدن در جشنی که جز شادی نشایَد؛ زیراکه فرصت زیستن بهطرز بیشرمانهای کوتاه است و مجالِ همنشینی با هزار سالگان، ابدی.
وقت آن است که زنجیر تعصبات قومی را بگسلیم و با ارج نهادن به وجوه زندگیبخش سنّت، از سویههای تاریک و تباهیآور آن خلاصی یابیم. به مدد اخلاق جهانی و عقلانیت مدرن که زایشگر فکر نقاد و خِرد سنجشگر است نیروهای ویرانگر سنت را در بند کنیم و میراث ستبرِ پَسِ پُشت را از کژیها و کوژیها بپیراییم. تفنگ نمادِ سلحشوری باشد و غیابش، حضور زندگی.
برچسب:
نویسنده: پارسا بهرامی