خرید بک لینک
چه‌گونه می‌توان بی‌‌حِرمان و گزندْ شادمانه زیست و از تفنگ که با پودوتار فرهنگ لُر تَنیده است، ابزاری مرگ‌آور نساخت، بلکه آن را یادگاری کهن دانست که باید به تاریکنای صندوق‌ها و هزارتوی پستوها تبعید شود. وقت آن است که طرحی نو دَر اندازیم؛ طرحی که شمایل اصلی آن وداع با اسلحه است؛ وداع با اسلحه برای آری گفتن به زندگی و زندگی بخشیدن به نسل‌های نوظهور و شادمانه رقصیدن در جشنی که جز شادی نشایَد؛ زیراکه فرصت زیستن به‌طرز بی‌شرمانه‌ای کوتاه است و مجالِ همنشینی با هزار سالگان، ابدی. وقت آن است که زنجیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

شعر منزوی تصویر گویای فروپاشی پیوندهای اجتماعی، از طرفی (دستانی که نیست تا پلی به زیستن باشد؛ به دوست داشتن و دوست داشته شدن) و رخت بَستن امید به‌مثابۀ امری وجودی و اگزیستانسیل (صبحی که ظلمت را به عقب برانَد و جان فِسرده را به میهمانی گنجشک‌ها ببرد) از طرفِ دیگر است. فراوانی زنجیر را هم باید اشارتی به اختناق و خصومت آن با آزادی انگاشت و با انسان که تمام پویه‌اش به سوی آزادی است:چنان که ابر گره خورده با گریستن‌اش/ چنان که گُل، همه عمرش مسخّر شادی است/ چنان که هستیِ آتش اسیرِ سوختن است/ تمام پویۀادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

در وصف خصایل نیکوی ایرانیان سخن‌ها رفته است و کمتر ایران‌ای است که از شنیدن عبارت‌ِ نخ­‌نما و کاریکاتوریزۀ «هنر نزد ایرانیان است و بس» به وجد نیاید و باد به غبغب نیندازد. نقش رسانه‌های رسمی در بَرساختن این تصویر فانتزی و پر از اغراق‌ آشکارتر از آن است که نیازمند توضیح باشد. خاصّه اینکه درون‌زا نیست و حاصل قیل‌وقال‌های ایدئولوژیک در «برهه‌های حساس کنونی» است. از این تصویر انتزاعی تا مردم انضمامیِ گوشت‌وپوست‌وخون‌دار که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند، فرسنگ‌­ها فاصله است؛ چندان که نسبت آنها با رساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

بی‌ریشگی در این معنا، نبودِ مرجعی عاطفی یا نمادی خانوادگی نیست، رخت بَستن امکانی برای بازشناسی خود در آینۀ دیگران است. فرد در مواجهه با این خلأ، ناگزیر به باز- تفسیر خود در جهانی است که حافظۀ مشترکْ دیگر کار نمی‌کند و از چارچوب‌های تثبیت‌شده نشانی نیست.مرگ پدر و مادر ساختار روانی فرد را در هم می‌کوبد. چندان که دیگر فقط با غیاب مواجه نیست، بلکه با اختلال در روایتِ زیستۀ خود دست به گریبان است؛ روایتی که تا پیش‌از فقدان، بر نوعی مخاطب ‌داشتن بنا شده بود. انسان فقط با خاطرات زندگی نمی‌کند. با امکانِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

ناصرتقوایی (۱۳۲۰- ۱۴۰۴) هم از این دنیا رفت. به قول ابراهیم گلستان، همه می‌میرند، اما مرگ بعضی‌ها فرق دارد. بعضی مرگ‌ها تراژیک‌اند. تراژدی آن است که تقوایی باید همان روزی از دنیا برود که مهرجویی رفت؛ یکی با دشنه‌ای در قلب و جسمی کاردآجین و دیگری با بغضی در گلو و زخمی برجان نشسته از سال‌ها خاموشی و بی‌مهری، و انزوا. مرگ این دو، نه‌فقط فقدان دو کارگردان خط‌شکن و جریان‌ساز، که نماد زوال هنر مستقل و آزاد است.ناخداخورشید سینمای ایران، بادبان‌ها را برافراشت و در ساحل‌های مه‌آلود دریاهای عمیق پهلو گرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

خاک هم دامن‌گیر است و هم مهر گُسل، هم آدمی را به زادبوم فرامی‌خواند، به آنجا که دیده به جهان گشوده‌ای؛ به وطن و نیز چنان است که با مُردن و خفتن در دامن او، نرم‌نرمک از یادها می‌روی و از تو جز خاطره‌ای بر جای نمی‌ماند. همْ در این سیاق سوگناک است که پیشنهاد رندانه و خوش‌باشانۀ آن شاعر امروزین، بر دل می‌نشیند:چایت را بنوش/ نگران فردا نباش/از گندم‌زار من و تو/ مُشتی کاه می‌مانَد برای بادها... باری؛ در جهان غبارآلود قدیم که انسان با سنگ و درخت و زمین دوست بود و نبضش با نبض طبیعت می‌تپید و به وام ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

زندگی حرفه‌ای بیضایی با استقلال اخلاقی و فکری در نسبت با نهاد قدرت و بازار عجین بود. کارنامۀ پژوهشی او شاهد پایداریِ کم‌نظیر بر خودآیینی هنرمند است: ایستادن در فاصله‌ای سنجیده از دولت، سیاست، مُد و ذائقه‌های تحمیلی. استقلالی که رهاورد آن نه انزوا بلکه «مسئولیت» بود. بیضایی تاریخ را از منظر قربانیان بازخوانی می‌کرد، اما داوری را به پیچیدگی اخلاقی می‌سپرد؛ قهرمانانش بی‌خطا نبودند و شرّ، چهره‌ای ساده نداشت. در کانون این منظومه، «زن» نشسته است؛ نه به‌مثابۀ موضوعی عاطفی یا نمادی تزیینی، بلکه به‌عنوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

سامان دادن به اقتصاد شرط بهروزی انسان و جامعه است و بی‌اعتنایی به آن یعنی بردن عقل سلیم به قربانگاه ایدئولوژی که یکسره بر پایۀ توهّمات نقدناپذیر و آموزه‌های متصلب بنا شده است و نیز به سِتاندن کار از کاردان و سپردن آن به وفاداران که از کمینۀ توانایی و تخصص محروم‌اند و با آنان همۀ منابع جهان نیز کَم است. ازاین‌رو دیالکتیکِ نان و آزادی پویاترین و پایدارترین هم‌آمیزیِ تاریخ اجتماعیِ بشر است و دوام نظاماتِ سیاسی و نیز محبوبیت رهبران آن‌ها در گرو حفظ و تثبیتِ این پیوند رهایی‌بخش است. بر پایۀ این پندارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

سِلِبریتی‌های سبز در سرزمین سیم‌کارت‌های سفید و سِلِبریتی‌های سیاه، ‌روزنه‌های نور در خانۀ ظلمت‌پوش‌‌؛ جان‌های بی‌عقده؛ انسان‌های شریف و هنرمندان ملی که با دل خونین لب خندان می‌آورند. بر خاکستر اقتصاد فروپاشیده در جامعه‌ای که جان دادن خویش را به تماشا نشسته است، طبقۀ متوسطی که زیر آوار تورم دفن شده و جز شَبَحی از آن بر جای نمانده و فقر استخوان‌سوز دامن‌گستر که پوچ‌گرایی (نیهیلیسم) و زیست غریزی (تنازع برای بقا) را به سوته‌دلان بی‌افق تحمیل می‌کند: تراژدی بازگشت به «وضع طبیعی» در بیان توماس هابز. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

در دورانی که ما می‌زیستیم جهان با چالش‌ها، بحران‌ها و اَبَربحران‌های بسیاری دست‌به‌گریبان بود. مسائل و مشکلاتی که به‌خصوص به‌دلیل برخورداری برخی از کشورها از انرژی اتمی و داشتن سلاح‌های مرگبار بقای نوع بشر را تهدید می‌کرد. در یک‌سو جنگ روسیه و اوکراین و در سوی دیگر جنگ نابرابر اسرائیل با فلسطین و بروز فاجعۀ انسانی در پرتراکم‌ترین نقطۀ جغرافیایی که «نوار غزه» نامیده می‌شد. دیدن اجساد بی‌جان زنان و کودکان در ویرانه‌هایی که قبلاً خانه‌هایی شاد و آباد بود، جزو دردناک‌ترین تصاویر روزگار ما بود که در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مرداد 1405 ساعت: 23:10

ما از یاد بردهایم که حکمرانی- خواه خوب یا بد- تنها در جغرافیای سرزمینِ آباد میسر است، نه در برهوت عریانِ عاری از زندگی. ظرفی باید در میان باشد، تا چیزی (مظروفی) در آن ریخته شود.ایران عزیز و کهندیار باستانیمان سخت ناخوش است. منابع آبی روبه پایان است و متخصصان دردآشنا هر روز از بروز فجایعی تازه در پهنۀ جغرافیایی خبر میدهند. از احتمال قریببهوقوع خالی شدن بخشهایی از کشور و مهاجرت باشندگان آن در پی بیآبی و رَختبربستن امکان حیات. پدیدهای که شواهد آن روبهفزونی است.دولت ۱۴ام و رئیسِ طبیب آن، پیش از هر کار باید در جهتِ حفاظت از محیطزیست و جلوگیری از تشدید بُحران ناتَرازی منابع آب چارهای بیندیشد. قبلاز اینکه قلب از تپش بازمانَد و غریو شیون سوگواران از پشت دَرِ C.C.U به آسمان برخیزد.رئیس دولت باید افزونبر انتصاب مدیری کاردان و افزایش درخورِ بودجۀ سازمان حفاظت محیطزیست که اینک به گفتۀ محمد درویش، فعال و پژوهشگر محیطزیست، حتی از بودجۀ ناحیۀ دو شهرداری منطقۀ 5 تهران نیز کمتر است! دستِ یاری بهسوی متخصصان و کارشناسان زبدۀ این حوزه دراز کند و با هموار کردن مسیر پُرسنگلاخ تشکیل سَمَنهای (NGO) محیطزیستی مجال مشارکت مردم را فراهم سازد و حفاظت از محیطزیست را در همۀ عرصههای آن از آب و خاک و هوا تا کوه و دشت و جنگل و دریا از دغدغهای محلی به پویشی مِلی بَرکشد، همچنان که راهپیمایی اربعین چنین شده است. و نه آیا از این سرمایۀ سرشار مذهبی میتوان و میباید برای تقویت هنجارهای مدنی و تحکیم هویتِ ملی بهره جُست؟ و از چشمۀ جوشان خون حسین (ع) که الهامبخش آزادگان جهان است، گفتمانی نو ساخت و طرحی نو درانداخت؛ از برای حفظ ایران که محمل تکریم حسین (ع) است و زیستبوم جانبهلبآمدهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 15:57

«کاردان» نه همچون مفهومی موهوم و تأویلبرانگیز بلکه معنایی روشن و سنجیدنی. بنا به آنچه در عرف جهانی و حافظۀ فرهنگی میشناسیم: داشتن تجربه در پهنۀ سیاست و تخصص در شاخهای از علوم، برخورداری از سلامتِ روان و سیرچشمی که لاجَرم پاکدَستی میآورَد. سیاستمداران ما بهندرت جامعۀ ایرانی را میشناسند، زیرا که اغلبْ فرزند زمانۀ خود نیستند و به انسان و جهان از منظری مینگرند که حالا دیگر بهتمامی مسدود شده است و به دیدۀ انصاف اگر بنگریم حجاب فهم حقیقت و درک واقعیت است. به زیستن در خلأ میماند و نگریستن به عالَم و آدم از پشتِ شیشههای مات و روزن گشوده به دود:پیش چشمت داشتی شیشهی کبود / زان سبب، عالَم کبودت مینمود (مثنوی، دفتر اول)نمیدانم آیا دلخستگان و نومیدان در انتخابات پیش رو به پای صندوق میآیند یا نه! ولی نیک میدانم که انتخابات اگر به بهبود شرایط نینجامد و آمدوشد دولتها[ی اتوبوسی] گرهی از هزار کار فروبستۀ مردمان سوتهدل نگشاید امکان وفاق اجتماعی و ترمیم گسستِ دولت- ملت و ملت- ملت بیشتر و بیشتر به محاق میرود. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:29 توسط سلمان احمدوند  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 14:11

سختجانی فرهنگ ولی همچون هر پدیدۀ سخت و استوار دیگری با نو شدن زمانه و پدیدار شدن نسلxadهای تازه دود میشود و به هوا میxadرود یا اینکه چنان حقیر میxadشود که جز به پشتوانۀ قهر و قدرت نمیxadتواند بر پای خود بایستد. در این وضعیت فرهنگ، دچار مرگِ مغزی شده است و از علائم حیاتی خالی است. حتی درحالت آویختگی فرهنگِ محتضر به قدرتْ چنان که در ممالک مترقی ولی مسدودِ عربی شاهدِ آنیم، مقاومتxadهای مدنی اجتنابناپذیر است و امروز به سبب حضور کُرهگیر امپراتوری اینترنت بهتمامی سرکوبناشدنی. در این نظرگاه، کوششxadها و کنشxadهای مدنی پَریرویی است که تابِ مَستوری ندارد و هر دَری را که ببندند، از روزنی دیگر سَربَرمیxadآورَد.در گوشهxadهای دیگر جهان نیز شواهد اجتماعی از وقوع تحولاتی تازه و گاه بیxadسابقه حکایت میکند. تحولاتی که دامنۀ آن رفتهرفته به محیطxadهای اجتماعی کوچک هم کشیده میxadشود و تَشت رسوایی فرهنگ زنستیز را از بام به زیر میxadافکَنَد. با این تفاوت که اگر پیشتر مقاومتxadها محلی و محدود بود، اینک ملی و جهانی شده است. مطالبهxadای مدنی که هواداران آن در جایجای جهان روبه فزونیxadاند و با پیوستن مردان برابریخواه، از جمعیتِ زنان نیز فراتر رفته است. مشارکت مردان در این کارزارِ تمدنی که همهنگام پویشی دموکراتیک است، بزرگترین دستاورد آن است. جنبش بزرگِ مردان برابریخواه که از تبعیض به تنگ آمدهxadاند و دریافتهxadاند که در غیاب زنانِ برابر و توزیع برابر فرصتها خودْ نیز قربانیxadاند. و یقین دارند که توسعۀ واقعی جز با مشارکت آزادانه و فراگیر زنان در همۀ شئون نظام اجتماعی ممکن نیست. اگرچه در محیطxadهای کوچک سیطرۀ سنت مردسالار قویxadتر است، اما ازآنجاکه آگاهیxadهای اجتماعی همچون آفتاب عالمتاب یا نسیم روحبخش بهار،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 12:52

زمین سیارۀ رنج است. رنج نام دیگر زندگی است و نه آیا صاحبِ هستی در کتاب کریم از آفرینش انسان در رنج سخن گفته است؟! و رنج همچون زخمْ گاه دستگیر روح نابالغ آدمی است و چشم او را به وجوه دیگر هستی باز میکند. گاه زخمی که به پا داشتهام زیروبَمهای زمین را به من آموخته است/ گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است (سهراب سپهری/ صدای پای آب)باری؛ خبرهای ناخوش زیاد است؛ ناخوشیها را بازنشر نکنیم. ناخوشی را تکثیر نکنیم. بلکه با تحلیل آن مانع تکثیرش شویم. تحلیل علمی که با شجاعت و شفقت آمیخته باشد و از درد و رنج انسانهای گوشت و پوست و خونداری که به این جهان میآیند و رنج میبرند و میروند بکاهد. این کاستن ممکن است مادی باشد یا معنوی که از راه افشای حقیقت رخ میدهد و در آن مصلحت به نفع حقیقت از میدان به دَر میشود. چه حقیقتِ تلخی که واقعیت را به ما مینماید بهتر از مصلحتِ شیرینی است که فریبمان میدهد و ما را در دام دروغ و زندان توهم به بند میکشد.از خبرهای خوش یکی اینکه دیروز در شهر پیرمردی را دیدم که روی ماشینش نوشته بود: «صلواتی» و مهربانی را در شهر تکثیر میکرد. مهربانی که زندگی بیآن از سیب و شقایق و ایمان خالی است و جهان جنگلی ترسناک که در آتش نفرت و خشونت میسوزد.با خود گفتم عهدی بهارانه است اینکه خبرهای ناخوش را تکثیر نکنم؛ مگر آغشته به تحلیل و برخاسته از ایمان به حقیقتِ تابآوری انسان در مصاف با مصائب هستی و گذشتن از یلدای زمانۀظلمانی. چنانکه سعدی ایمان داشت:هنوز با همه دردم امیدِ درمان است/ که آخِری بوَد آخر شبان یلدا را + نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 7:37 توسط سلمان احمدوند  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1403 ساعت: 23:59

در دفاع از انتخابات آزاد برای من مثل روز روشن است که انتخابات پُرشور، تنها زمانی دستیافتنی است که جریانهای مختلف فکری و جناحهای متنوع سیاسی در فضایی عاری از فریب و خشونت با یکدیگر رقابت کنند و مردمانِ وارَسته از فقر و ترس و تبعیض، سرنوشت سیاسی خود را چونان حقی مسلّم تعیین کنند. یقین دارم که مردمان گرسنه و مرعوب، نه از آگاهی انتخابات بهرهای دارند و نه از شورِ آن، نصیبی. رأی کسانی از این شمار را میتوان به بهایی بَس ناچیز خرید و با سوار شدن بر موج فلاکتشان، بارِ خود را بست. راست این است که انتخابات پُرشور را جز در زمینۀ پُر امید سراغ نمیتوان گرفت. امید بهمثابۀ مفهومی اجتماعی که شاخصها و شناسههای آن طیفی گسترده از امکانات و خدمات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را دربرمیگیرد و از مهام تورم تا حفظ محیط زیست امتداد مییابد. امید در معنای کلان و امید به زندگی در معنایی خُرد که ارتباط آن بهخصوص با مسئلۀ انتخابات که ابزاری سیاسی و همهنگام رهیافتی دموکراتیک است، عمیق و تنگاتنگ است، چندان که گزاف نیست اگر درجۀ مشروعیت و سطح کارآمدی نظامهای سیاسی را تابعی از توان آنها در بازتولید این شاخص (امید به زندگی) بدانیم.ناگفته پیداست که چنانچه انتخابات در فضایی مسدود و خالی از رقابت آزادانۀ بازیگران گونهگون نظام اجتماعی و کنشگران متکثر سپهر سیاسی دایر شود، هرگز نه آن رویدادی است که به تعیین سرنوشت سیاسی بینجامد. ارمغان شوم آن، گسیختن رشتۀ پیوندِ مردمان با سرزمین خود است؛ چه از ویران کردن آن و تاراج سرمایههایش پروا نمیکنند. بیاعتنایی به نابودی محیط زیست و بالا گرفتن تبِ گنجیابی را در سالیان اخیر نمودهایی از این فاجعه میدانم.باری؛ انتخابات غیرآزاد، چشاندن زهر تحقیر و توهین به شهروندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا بهرامی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:28

صفحه بندی